sh-nouuriyan.ir
سایت اختصاصی شهید نوریان
از فعاليتهاي مهندسي جنگ جهاد سازندگي در جبهههاي نبرد انجام اموري از قبيل احداث پل، جاده سازي ـ احداث خاكريز تپه ديده باني و سنگرهاي بتني و فلزي و ساخت حمامهاي سيار، تعمير خودروهاي نظامي و احداث ايستگاههاي صلواتي بود. بچههاي جهاد سازندگي كه عمدتاً نيروهاي متخصص آن توسط امت حزب الله تأمين ميشد در سراسر جبههها در پيش برد اهداف رزمندگان اسلام نقش اساسي را ايفا مينمودند از جمله اين امور ميتوان احداث سنگر و خاكريز همزمان با حمله رزمندگان اسلام نام برد.
جهادگران وظيفه داشتند كه به محض دستيابي رزمندگان اسلام و آزاد سازي مناطقي از تحت نيروهاي اشغالگر عراقي، جهت حفظ و تثبيت آن در زير باران گلوله و تركش با دستگاههاي لودر خود به احداث خاكريز و سنگر بپردازند. اين جهاد گران چون بر فراز لودرها بدون هيچ جان پناهي و با شجاعت تمام در مقابل انواع جنگ افزارهاي دشمن اقدام به احداث سنگر ميكردند، لقب سنگر سازان بدون سنگر نام گرفتند. اين عنوان در طول دفاع مقدس آغشته به خون صدها جهادگر دلاوري است كه با جان فشاني خود، جان خيل رزمندگان اسلام را در پناه خاكريزها و سنگرهائي كه ايجاد ميكردند، حفظ نمودند.
دلاور مردان جهادي كه به حق از سوي امام خميني (ره) با عنوان سنگر ساز بي سنگر مفتخر شدند در طول هشت سال دفاع مقدس و در پي اعزام 500 هزار رزمنده جهادگر به جبههها، دو هزار و 850 شهيد، 20 هزار جانباز، 172 آزاده و 121 مفقود الاثر در راه حفظ مرزها و حاكميت جمهوري اسلامي ايران نثار كردند.
این سنگرسازان بیسنگر دوران پرافتخار هشت سال دفاع مقدس، و این شیرمردان گمنامی که حضورشان در دفاع مقدس «طوفان معنویت» بود.
از «جهادی» نوشتن، یعنی تفسیر بر آیات جهاد نوشتن، بنابراین برای امثال من بسی سخت است دسترسی بر آن قله رفیعی که به بلندای آسمان است.
شیرمردان گمنامی که حضورشان طوفان معنویت بود. هرچه بر قلم فشار میآورم تا بتوانم او را که بر بلندای لودر و بلدوزرش بر مرگ میخندید و دهها تانک که او را نشان گرفته بود و باران گلولههایی که بر او باریدن گرفته بود ترسیم کنم، خود را عاجز و ناتوان مییابم.
من او را در عبور از «هور» دیدم؛ گردآلود، چون ماه مستتر در زیر ابر سفید، از باتلاقها عبور کرده بود؛ نیزارها را درنوردیده بود؛ و در کنار دجله خود را به محبوبش بسیجی رسانده بود، و حجله میساخت. «حجلۀ عشق» ــ «حجلۀ دفاع» ــ «حجلۀ شهادت».
فراوان او را دیدم درحالیکه خون سرخش بر زین مرکب آهنینش ریزان بود. او را کنار پل خیبر دیدم؛ او را در اروند دیدم، درحالیکه شط را از خون خود گلگون کرده بود. او را در مجنون دیدم؛ او را در دریاچۀ نمک دیدم، درحالیکه دودههای باروت بر چهرۀ چون ماهش نشسته بود؛ او را در وسط میدان مین دیدم درحالیکه زمین را از خون خود پر از شقایق کرده بود. او را در کوههای سخت و سرد کردستان در سورن دیدم.
او جلودار بود؛ آری او همیشه جلودار بود. همۀ خاکریزهای جبهه بوی او را میدهد، زیرا هر کیلومتر آن با خون دهها جهادی احداث شده است.
به کجا بنگرم تو را ببینم ای اسطورۀ جهاد و شهادت؟ همهجای جبهه نشان از تو دارد. و هرکجا تو بودی آنجا مقاومت را دیدم. ایثار را ملاقات کردم، و شهادت آنجا میهمان بود.
تو با «صفا» همراه بودی، و محبت «طنین» تو بود.
راستی! میدانی چرا شهدای تو همه از ناحیۀ سر به شهادت رسیدند؟ چون ایستادهترین بودند.
درود بر تو ای «سنگرساز بیسنگر»!
ای همۀ معنای آیات جهاد! ای از شط خون عبور کرده و خرمن آتش درنوردیده! ای شهادت در آغوشگرفتگان و ای خاکیان خاک در هم نوردیده! تو سنگرم بودی، تو تکیهگاه سلاحم بودی، تو مقاومتم را تداوم بدادی، با تو من دشمن را به تمسخر گرفتم، و با حضور و کمک تو هشت سال افتخار ساخته شد.
سنگر سازان بی سنگر سربازان گمنام امام زمان اند.
از فعاليتهاي مهندسي جنگ جهاد سازندگي در جبهههاي نبرد انجام اموري از قبيل احداث پل، جاده سازي ـ احداث خاكريز تپه ديده باني و سنگرهاي بتني و فلزي و ساخت حمامهاي سيار، تعمير خودروهاي نظامي و احداث ايستگاههاي صلواتي بود. بچههاي جهاد سازندگي كه عمدتاً نيروهاي متخصص آن توسط امت حزب الله تأمين ميشد در سراسر جبههها در پيش برد اهداف رزمندگان اسلام نقش اساسي را ايفا مينمودند از جمله اين امور ميتوان احداث سنگر و خاكريز همزمان با حمله رزمندگان اسلام نام برد.
جهادگران وظيفه داشتند كه به محض دستيابي رزمندگان اسلام و آزاد سازي مناطقي از تحت نيروهاي اشغالگر عراقي، جهت حفظ و تثبيت آن در زير باران گلوله و تركش با دستگاههاي لودر خود به احداث خاكريز و سنگر بپردازند. اين جهاد گران چون بر فراز لودرها بدون هيچ جان پناهي و با شجاعت تمام در مقابل انواع جنگ افزارهاي دشمن اقدام به احداث سنگر ميكردند، لقب سنگر سازان بدون سنگر نام گرفتند. اين عنوان در طول دفاع مقدس آغشته به خون صدها جهادگر دلاوري است كه با جان فشاني خود، جان خيل رزمندگان اسلام را در پناه خاكريزها و سنگرهائي كه ايجاد ميكردند، حفظ نمودند.
دلاور مردان جهادي كه به حق از سوي امام خميني (ره) با عنوان سنگر ساز بي سنگر مفتخر شدند در طول هشت سال دفاع مقدس و در پي اعزام 500 هزار رزمنده جهادگر به جبههها، دو هزار و 850 شهيد، 20 هزار جانباز، 172 آزاده و 121 مفقود الاثر در راه حفظ مرزها و حاكميت جمهوري اسلامي ايران نثار كردند.
این سنگرسازان بیسنگر دوران پرافتخار هشت سال دفاع مقدس، و این شیرمردان گمنامی که حضورشان در دفاع مقدس «طوفان معنویت» بود.
از «جهادی» نوشتن، یعنی تفسیر بر آیات جهاد نوشتن، بنابراین برای امثال من بسی سخت است دسترسی بر آن قله رفیعی که به بلندای آسمان است.
شیرمردان گمنامی که حضورشان طوفان معنویت بود. هرچه بر قلم فشار میآورم تا بتوانم او را که بر بلندای لودر و بلدوزرش بر مرگ میخندید و دهها تانک که او را نشان گرفته بود و باران گلولههایی که بر او باریدن گرفته بود ترسیم کنم، خود را عاجز و ناتوان مییابم.
من او را در عبور از «هور» دیدم؛ گردآلود، چون ماه مستتر در زیر ابر سفید، از باتلاقها عبور کرده بود؛ نیزارها را درنوردیده بود؛ و در کنار دجله خود را به محبوبش بسیجی رسانده بود، و حجله میساخت. «حجلۀ عشق» ــ «حجلۀ دفاع» ــ «حجلۀ شهادت».
فراوان او را دیدم درحالیکه خون سرخش بر زین مرکب آهنینش ریزان بود. او را کنار پل خیبر دیدم؛ او را در اروند دیدم، درحالیکه شط را از خون خود گلگون کرده بود. او را در مجنون دیدم؛ او را در دریاچۀ نمک دیدم، درحالیکه دودههای باروت بر چهرۀ چون ماهش نشسته بود؛ او را در وسط میدان مین دیدم درحالیکه زمین را از خون خود پر از شقایق کرده بود. او را در کوههای سخت و سرد کردستان در سورن دیدم.
او جلودار بود؛ آری او همیشه جلودار بود. همۀ خاکریزهای جبهه بوی او را میدهد، زیرا هر کیلومتر آن با خون دهها جهادی احداث شده است.
به کجا بنگرم تو را ببینم ای اسطورۀ جهاد و شهادت؟ همهجای جبهه نشان از تو دارد. و هرکجا تو بودی آنجا مقاومت را دیدم. ایثار را ملاقات کردم، و شهادت آنجا میهمان بود.
تو با «صفا» همراه بودی، و محبت «طنین» تو بود.
راستی! میدانی چرا شهدای تو همه از ناحیۀ سر به شهادت رسیدند؟ چون ایستادهترین بودند.
درود بر تو ای «سنگرساز بیسنگر»!
ای همۀ معنای آیات جهاد! ای از شط خون عبور کرده و خرمن آتش درنوردیده! ای شهادت در آغوشگرفتگان و ای خاکیان خاک در هم نوردیده! تو سنگرم بودی، تو تکیهگاه سلاحم بودی، تو مقاومتم را تداوم بدادی، با تو من دشمن را به تمسخر گرفتم، و با حضور و کمک تو هشت سال افتخار ساخته شد.